عباس اقبال آشتيانى

93

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

را هم به شكلى كه ديديم بعنوان حشر اختيار مىنمودند بعد بقيه را از دم شمشير مىگذراندند . خان مغول به مطيع‌شدگان و كسانى كه در ازاء خدمتى طرف مرحمت او قرار مىگرفتند لوحه‌اى از طلا يا نقره يا چوب باختلاف رتبهء اشخاص باسم پايزه مىداد و در روى آن لوحه كه به اندازهء كف دست و به طول نصف ذراع بود اسم خدا و پادشاه را با علامت مخصوص مىنگاشتند و عالىترين پايزه‌ها بنقش سرشيرى مزيّن بود . در صورتى كه خان مغول بر يكى از عمال ظنين مىشد او را به مرافعه و دعوى مىخواند و اين دعوى را يرغو و محاكمه‌كنندگان يعنى قضاة را يرغوچى مىگفتند ، اگر شخص مدّعى عليه به اداى مالى محكوم مىشد حجتى باسم موچلكا مىداد و موچلكاچيان آن حجت و التزام‌نامه را مىنوشتند و نگاه مىداشتند تا شخص محكوم بر وفق آن بتعهدات خود عمل نمايد و سپردن موچلكا از طرف شاهزادگان مغول نسبت به كسى كه برتبهء خانى انتخاب مىشد نيز معمول بوده و ايشان به اين ترتيب قبول اطاعت و حكم و رياست او را گردن مىنهادند . علل پيشرفت مغول و شكست خوارزمشاه - شرحى كه تاكنون در باب احوال سلطان محمد خوارزمشاه و آداب و نظام مغول و سياست چنگيز گفته‌ايم علل شكست خوارزمشاه و پيشرفت مغول را تا حدى روشن كرده است ، بنابراين در اين خصوص محتاج بتفصيل و تكرار نيستيم فقط در اينجا رئوس مطالب راجع بموضوع فوق را فهرست مانند ذكر مىكنيم . سلطان محمد خوارزمشاه پادشاهى بود لشكركش و جنگ‌آزموده ، در تحمل سختيها طاقت بسيار به خرج مىداد و به عياشى و خوش‌گذرانى زياد فريفته نبود بلكه بيشتر ايام او به مجالست اهل علم و مناظرهء با فقها و ارباب دين مىگذشت و نسبت بسياست مملكت و اصلاح حال رعيت نيز بىاعتنا نبود ولى استبداد و غرور و تعصب بر مزاجش غلبه داشت و همواره مىخواست كه بر وسعت مملكتش افزوده شود و جز از او در جميع ممالك اسلامى شرق از كسى اسمى برده نشود بلكه در بلاد كفر مثل چين و گرجستان نيز حكم او روان باشد و همين امر او را بارتكاب يك سلسله خبطها واداشت كه كاملا به ضرر او تمام شد . اجمالا علل شكست او در مقابل مغول بقرار ذيل است :